معنی و مفهوم هدیه

معنی و مفهوم هدیه

معنی و مفهوم هدیه اصلی است که با احساس رضایت و خوشنودی و بدون در نظر گرفتن چشم داشت مادی و معنوی به شخصی دیگر اهداء می شود، اگر چه شاید در ازای آن هدیه، توقع متقابلی نیز وجود داشته باشد، اما هدیه اصلی است که آن را به رایگان به دیگران هدیه میدهند.

هدیه، کادو، پیشکش یا تحفه یا زیر لفظی می‌تواند هر آن چیزی باشد که اسباب شادمانی، خوشی,سر مستی,و خشنودی یا کاسته شدن غم و اندوه فرد هدیه گیرنده را فراهم آورد، ذات و سرشت هدیه دادن به تعبیری دیگر، خدمتی از جنس بخشندگی و نشانی از مهربانی و دست و دل بازی است.

زوایایی هدیه:

از هر نوع و جنسی باشد.
بخش کالبدی یا معنوی داشته باشد.
جنبه یادبود,نمادین ، تزئینی,کادویی یا کاربردی داشته باشد.
یک کتاب، یک بیت شعر، یک جمله، یک گل یا یک عکس یا موزیک باشد.
همراه با تقویت حس نوستالژی در مخاطب باشد( مثل یک توپ پلاستیکی یک تیله رنگی).
خاک یا نمک باشد,آب یا آتش یا هرآنچه که خاطره ای از گذشته مخاطب دارد .
ارزشمند و گران بها یا بسیار بهای ناچیزی داشته باشد.
هر چیزی که حس خوشایندی بیافزاید و موجب خشنودی و سر مستی طرف مقابل شود، یک هدیه معقول است.
اما مهم این است که درست و به جا ، با شایستگی به مخاطب مورد نظر اهداء شود.
اینکه در چه فضایی و موقعیتی، چه هدیه‌ای به چه فردی داده شود اهمیت زیادی دارد. هدیه بهتر است متناسب با علایق و سلیقه فرد هدیه گیرنده باشد.
معنی و مفهوم هدیه در فرهنگ لغت نامه های مختلف :
تحفه؛ ارمغان؛ پیشکش.
فرهنگ فارسی عمید
هدیه . [ هََ د ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) تحفه و ارمغان و آنچه به کسی فرستند به رسم تحبیب و بزرگداشت.
لغت‌نامه دهخدا
(هَ یِّ) [ ع . هدیه ] (اِ.) ۱ – تحفه ، ارمغان ، پیشکش . ج . هدایا. ۲ – پولی که در عروسی مهمانان به عروس یا داماد می دهند.
فرهنگ فارسی معین
(اسم) [عربی: هَدیَّه، جمع: هدایا] تحفه؛ ارمغان؛ پیشکش.
فرهنگ فارسی عمید
استفاده از اسم هدیه در متون ادبی :
چنان روی دیدند یکسر سپاه
که آیند با هدیه نزدیک شاه .
شاعر فردوسی .
____
چو با هدیه ها راه چین برگرفت
ز جیحون یکی راه دیگر گرفت .
شاعر فردوسی .
____
هرسال فرستادی بر سبیل هدیه .
(تاریخ شاعر بیهقی ).
____
به مارآباد که ده فرسنگی هرات است بسیار هدیه و سلاح و … پیش آوردند.
(تاریخ شاعر بیهقی )
____
مرگ هدیه است نزد داننده
هدیه دان میهمان ناخوانده .
شاعر سنایی .
____
شهر ری کو پادزهرت داده بود
هدیه امسال از شکرخایی فرست .
شاعر خاقانی .
____
به‌حکم هدیه‌ی نوروزی آسمان هرسال
تبرک از شرف آوردی آستانش را.
شاعر خاقانی .
____
کدام دولت پیدا شد از کواکب سعد
که آن سپهر بر تو به هدیه نفرستاد؟
شاعر مسعود سعد.
____
بدو گفت سیندخت ، هدیه کجاست ؟
اگر دیدن آفتابت هواست .
شاعر فردوسی .
____
ودیعت و آنچه پروردگار در بندگان خود آفریند از خصال و صفات :
خرد هدیه‌ی اوست در ما که ما را
به‌فرمان او شد خرد جفت باجان .
شاعر ناصرخسرو.
____
فضل تو بر گاو و خر به عقل و سخن بود
عقل و سخن نیست جز که هدیه‌ی جبار.
شاعر ناصرخسرو.
____
رونمایی که به عروس دهند :
عروسان سر کلک تو در پرده شدند از من
مرا هم هدیه‌ای باید که هر یکروی بنماید.
شاعر خاقانی .
____
ره‌آورد. سوغات : به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامنی پرکنم هدیه‌ی اصحاب را.
(گلستان از شاعر سعدی).
پس هدیه نهفته در فرهنگ و رگ و ریشه این خاک گهر دارد, سنتی دیرینه و حسنه و موردقبول بسیاری از بزرگان بوده و دارای درجه اعتبار و اهمیت والای قرارگرفته.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *